آن روز که عشق از شما دم می زد
معلوم نشد چرا به ماکم می زد
یک سیب ودوتا گاز... از آن تا امروز
شد حربه ای که طعنه برآدم می زد
++++
تا من پس این پرده خیالم باقیست
معلوم نمی شود که دلدارم کیست
پس زود برای شعر من صف بکشید
من مانده ام وفقط یکی نمره بیست
+++
آه تو گرفته است دامان مرا
هم خان مرا گرفته هم مان مرا
ترسم که شود آتش ودرهم گیرد
آئین مرا ودین وایمان مرا
+++
درشهر مرا دوباره بردار زدند
این قوم که عشق را زار زدند
روزی تو غزلخوانی من می فهمی
که در سر هر کوچه مرا جار زدند
+++
من عاقبت ترانه را می فهمم
معنای تو وبهانه را می فهمم
با من ننشین که مفت مجرم نشوی
من خنده زیرکانه را می فهمم
+++
گفتم که نیا ،آمدی وگند زدی
تو وسوسه را به عشق پیوند زدی
جرم من بیچاره همین بود که تو
آرامتر از همیشه لبخند زدی
+++
عمریست در این ترانه بیچاره شدم
رفتم بسراغ غزل آواره شدم
برگشتم ومثنوی سراغم نگرفت
در دست چهارپاره صد پاره شدم
+++
آنروز که دل به داوری تعیین شد
درگیری چشم هایمان تضمین شد
هم شعر برایما ن شب عشق گریست
هم اشک برایمان کمی غمگین شد
+++
آنروز که در نگاهتان غم دیدم
صدها غزل وترانه را بخشیدم
در هر مژه تو دانه دانه شدم و
معنای نگاهتان فقط فهمیدم
+++
انگار ترانه با دلم لج کرده
امشب همه چیز با دلم کج کرد ه
یکبار فقط طواف چشمت کردم
انگار که صدبار دلم حج کرده
+++
پشت غزل نگاهتان سد شده ام
از کوچه چشمان شما رد شده ام
من درس تورا اگرچه از بر کردم
آهسته بگو اگر که من رد شده ام
+++
چشم تو شده مشکل هرروز دلم
موی تو عذاب خانمان سوز دلم
احساس تو از بس که تخیل دارد
در مدرسه هست دانش آموز دلم
+++
ما مقصد هر نگاهمان مثل هم است
سرچشمه دیدگاهمان مثل هم است
با این همه تشبیه یقین دارم که
بی شک همه اشتباهمان مثل هم است
+++
این فصل که فصل کوچ من وتوست
یاد آور اندیشه ی پوچ من وتوست
در چشم تو ایل من به یغما می رفت
ایلی که ستاره بلوچ من وتوست
+++
در حسرت روی تو به رنج افتادم
از دو به سه وچهار وپنج افتادم
من در گذر فلسفه یوسفی ات
عمریست بدام این ترنج افتادم
ــــ
درراه تو تاول زده پاهای دلم
لطفن تو بمان برای امضای دلم
این دفعه اگر خدا بخواهد من هم
دنبال تو می روم به دریای دلم
+++
بانو تو اگر اجازه می فرمایی
خدمت برسیم لحظه ای سرپایی
ما خیلی مزاحم نگاهت نشویم
یک حرف حساب : اینکه تو با مایی؟
+++
باور بکن امشب بخودم پیچیدم
تا غنچه ای از شاخ لب تو چیدم
این بار به دنبال غزل های شما
باایل نگاه عاشقت کوچیدم
+++
این کوچه نگاه من شبی جارو کرد
صد راز نهان در خودش را رو کرد
افسوس نیامدی وچشمم خون شد
دنیا به سرم خرابه را وارو کرد

چهارپاره :
باز شب شد ستاره هم آمد
بغض من درسکوت شب ترکید
زهره همراه مشتری خم شد
دست های نگاه من بوسید
+++
من هنوز هم در خودم بودم
و تورا می جوم به دندانم
آیه های سکوت شب ها را
هر شب از ذهن خانه می خوانم
+++
بی تعارف غزل امانم داد
تا سکوتم کمی مشوش شد
آب هم سهم چشم ما را برد
بعداز آن عشق مثل آتش شد
+++
کوچه گز می کنم به شوق شما
تا حکایت به انتها برسد
بی نهایت صدای من خم شد
تا به گوش خود خدا برسد
+++
گوش های سکوت پاره شده
در فراز ونشیب رفتن من
من نمی گویمت بمان وبخوان
قصه آخرین شکستن من
+++
بی تعارف تمام شعرم را
سر کشید وبرای من نگذاشت
ظرف های ظریف احساسم
لحظه ای هم به جای من نگذاشت
+++
من خودم را شدم سراب خودم
در تو افتاده ام به روی زمین
اقتران سکوت وتنهایی
می تراشد ترانه ای غمگین
+++
آمدی از فراز مثنویم
تا تو را در غزل قرار دهم
شاه بیت غزل شدی که تورا
دست هر دانه انار دهم
+++
هی شکستی مرا وگم کردی
ردپای مرا درآغوشت
من نوشتم پیامکی دیگر
که کنی مثل پنبه در گوشت
+++
گوشهایت چقدر ناشنواست
هرچه فریادهم نمی شنود
من سراسیمه در زمین وزمان
هررقم می دوم نمی شنود
+++
درخود امشب به چاه افتادم
تلفن می کنم به جرثقیل
شاید این دفعه راه حل بشود
حس ناباب من شود تعطیل
+++
پاک کردم تمام ذهنم را
مثل فرمات هارد کامپیوتر
می روم از حریم ذهن شما
می روم می شوم شبی شاطر
+++
بگذار از شما گذر بکنم
بشنوم لحظه ای صدای دلم
هرچه را گفته ام چه خوب وچه بد
بنویسم دوباره پای دلم
+++
بروم فکر چاره ای بکنم
تا که کم کم کنم فراموشت
یا بیفتم به حالت اغما
طی کنم پیچ های آغوشت
+++
آخرین بیت را برای دلم
می نویسم به برگ احساسم
می نویسم که دوستت دارم
تا ببینی هنوز حساسم
14/10/88

غزل محلی :
کنج کوچه ی دل مو حلقه شده موی سیات
چه میشه عمری بشینم ته این کوچه بپات
غم شربای پریشو عوضش کل دلم
مطمئن باش که می پیچه عاقبت تو پروپات
به بلندی غرنه ی خندق قعله که دلم
هنوزم تا نصف شو همیشه می گربه به جات
مخ لشت آرزوم دمباز خرمای خسویی
هنوزم نذر شوای جمعه میشه سی هر نگات
به دوسمبوی نگاتون سرشوم بو می کشم
که بشم گرمای جونت تو شوای زمسونات
ماه دو دو که میشه تا بعد افتو می دوم
مثه پیرسوکی که هی فر می کنه تو خنده هات
سوم وسرما وتُوِِداغ تنت تو تنمه
خو پیرپیروک چیشت میشه گم توی صدات
یاد لبخند قشنگت که شو هفتم ماه
ماه هم میشد خجل پیش نگای دختریات
16/10/88
این چند تا رباعی رو تقدیم می کنم به دو عزیز همنام که به وسعت آفرینش دوستشون دارم وبا تمام وجود بر خاکپایشان جبین بندگی می سایم
آن روز که عشق از شما دم می زد معلوم نشد چرا به ماکم می زد یک سیب ودوتا گاز... از آن تا امروز شد حربه ای که طعنه برآدم می زد ++++ تا من پس این پرده خیالم باقیست معلوم نمی شود که دلدارم کیست پس زود برای شعر من صف بکشید من مانده ام وفقط یکی نمره بیست +++ آه تو گرفته است دامان مرا هم خان مرا گرفته هم مان مرا ترسم که شود آتش ودرهم گیرد آئین مرا ودین وایمان مرا +++ درشهر مرا دوباره بردار زدند این قوم که عشق را زار زدند روزی تو غزلخوانی من می فهمی که در سر هر کوچه مرا جار زدند +++ من عاقبت ترانه را می فهمم معنای تو وبهانه را می فهمم با من ننشین که مفت مجرم نشوی من خنده زیرکانه را می فهمم +++ گفتم که نیا ،آمدی وگند زدی تو وسوسه را به عشق پیوند زدی جرم من بیچاره همین بود که تو آرامتر از همیشه لبخند زدی +++ عمریست در این ترانه بیچاره شدم رفتم بسراغ غزل آواره شدم برگشتم ومثنوی سراغم نگرفت در دست چهارپاره صد پاره شدم +++ آنروز که دل به داوری تعیین شد درگیری چشم هایمان تضمین شد هم شعر برایما ن شب عشق گریست هم اشک برایمان کمی غمگین شد +++ آنروز که در نگاهتان غم دیدم صدها غزل وترانه را بخشیدم در هر مژه تو دانه دانه شدم و معنای نگاهتان فقط فهمیدم +++ انگار ترانه با دلم لج کرده امشب همه چیز با دلم کج کرد ه یکبار فقط طواف چشمت کردم انگار که صدبار دلم حج کرده +++ پشت غزل نگاهتان سد شده ام از کوچه چشمان شما رد شده ام من درس تورا اگرچه از بر کردم آهسته بگو اگر که من رد شده ام +++ چشم تو شده مشکل هرروز دلم موی تو عذاب خانمان سوز دلم احساس تو از بس که تخیل دارد در مدرسه هست دانش آموز دلم +++ ما مقصد هر نگاهمان مثل هم است سرچشمه دیدگاهمان مثل هم است با این همه تشبیه یقین دارم که بی شک همه اشتباهمان مثل هم است +++ این فصل که فصل کوچ من وتوست یاد آور اندیشه ی پوچ من وتوست در چشم تو ایل من به یغما می رفت ایلی که ستاره بلوچ من وتوست +++ در حسرت روی تو به رنج افتادم از دو به سه وچهار وپنج افتادم من در گذر فلسفه یوسفی ات عمریست بدام این ترنج افتادم ــــ درراه تو تاول زده پاهای دلم لطفن تو بمان برای امضای دلم این دفعه اگر خدا بخواهد من هم دنبال تو می روم به دریای دلم +++ بانو تو اگر اجازه می فرمایی خدمت برسیم لحظه ای سرپایی ما خیلی مزاحم نگاهت نشویم یک حرف حساب : اینکه تو با مایی؟ +++ باور بکن امشب بخودم پیچیدم تا غنچه ای از شاخ لب تو چیدم این بار به دنبال غزل های شما باایل نگاه عاشقت کوچیدم +++ این کوچه نگاه من شبی جارو کرد صد راز نهان در خودش را رو کرد افسوس نیامدی وچشمم خون شد دنیا به سرم خرابه را وارو کرد +++ 
من پشت نگاهتان دو زانو زده ام
درکنج لب شما پیــــــانو زده ام
هر صبح جلوتر از طلوع خورشیـــد
صدمرتبه من صدای بانــو زده ام
+++
ای همنفس بهارپائیزشــــــدم
از وسوسه انار لبریز شـــــــــدم
می سوزم ومی سوزم می سوزم از
عشقی که به گردنش گلاویــز شدم
+++
من تازه تورا درون خود حل کردم
با عشق شما دوباره کل کل کردم
رفتم که ترانه بر لبت برگــــــردد
می بخشی اگر کمی معطل کردم
+++
می ریزم از آسمان چشمان شما
اشکی که شود فقط به قربان شما
از بس که قسم به چشمهایت خوردم
این بار قسم خورم به قرآن شما
++++
مرموز تراز نگاه تو آه من است
عمریست که چشم توفقط ماه منست
می دانی ومی دانی ومی دانی که
یک بوسه تو همیشه دلخواه منست
+++
از چشم شما فقط صفا می ریزد
آهسته ولی جدا جــدا می ریزد
یک عمر مرا شکسته بودی در خویش
هر ذره که بشکنی وفا می ریزد
++++
در دفتر خاطرات من عکس دلی است
پژمرده ولی نمی توان گفت که کیست
هرروز بروی من کمی می خندد
امروز کمی شکست و آهسته گریست
+++
شرمنده اندوه دل خویش شدم
تا خوردم و بشکستم ودرویش شدم
این دفعه که می روی مرا نیز ببر
شاید به هوای گرگتان میش شدم
+++
وقتی که ترانه آسمانی بشود
چشمان سیاه تو جهانی بشود
ترسم که غزل نیز در احساس شما
کافر نشود ولی روانی بشود
+++
این طبل سیاه گاه گاهی بزند
دررا چه بخواهی چه نخواهی بزند
سنگی که به دستان غزل می بینی
می ترسم از این که اشتباهی بزند
+++
ما عادت پروانه کناری زده ایم
بیچاره غزل را سر داری زده ایم
این حادثه سر بسته بفرمان شما
ما هم به گمان در کناری زده ایم
+++
سرچشمه الهام دلم چشم شماست
کشتی نشسته در گلم چشم شماست
من مانده ام و ستاره های ته شب
عمریست تمام مشکلم چشم شماست
++++
ای در غزل نگاه من مات شده
احساس من وتو غرق افراط شده
می بینی خودت در پس هر بیت غزل
یک عمر دلم اسیر لبهات شده
+++
شعر محلی
یاد پیشترا بخیر زندگیا چه ساده بید تو باغا ، کناردونا رفتن ما پیاده بید صب تا شو برزگرا بند کورو می کشیدن چیپونا ظهر که می شد گِلا ری او می کشیدن جغلا دس می گرفتن دو سه تا جیر وکلک دخترا پسین می رفتن تو بیابونا خَپک کنار چل تن و گود ریزو ،باغ غالبی هندونای خط خطی ، لته ی خیار وطالبی چقدر خوشمزه بید بادنجون زیر چولِی چه صفا می داد خاگای پراز شل توی کولِی بارون از بس که می زد کناردونا سبز می شد حتی کوچه ها وری پشت بونا سبز می شد شو که می شد همه ری پشت بونا می خوسیدن گوسیلا سرکوچه پشت خونا می بسّیدن مادرختون وباغای لیمو و زیر کپر ای طرفتر کنار خوشخوار باغ میش صفر قعله پرگون و عصرا مون و شقّه ی غُرنه جمعه ها هم که میشد جیم می شدیم دشت بنه آفتو توسون وتو چوکو تنگ اوسیو آفشار آخری بید خر تو خر وهاپولی هیپو قنات نیشتا و یاد شروغا ومیش جمعه بخترین خونه ی مردم پاشولی بید وکومه اول ماه رمضون ، مسجد عباس علی پر مردم می شد از کل احمد وتا میش غولی شو قتل هیچکه نمی تونس که تخمک بخواره خنده معنی نمی داد دلا همش آتیش پاره بازیا قطع می شد حتا همین پینگو علی وتا آخر محرم دل ما کفا کلی آب هم دو سومش خرج ماشینا نمی شد چه میگم ماشین کجا صرف حیا طا نمی شد همه فصل زمسّون تو خونای کاگلی صدای نودونه می مد اَ خونای بغلی همه چی تو حد ومرز ش بید و حتا سر جاش آدما عوض شدن یواش یواش یواش یواش برق اومد که بشر شوا براش روز بشه غصه هاش کم بشه و همیشه نوروز بشه هرچه رفتیم به جلو یواش یواش منگ شدیم یقه ها یاز شد وشبیه الدنگ شدیم ماشین وموتور خریدیم وهزاررنگ شدیم صاحب صد هنر و هزارتا فرهنگ شدیم حتا آسفالت خیابونا صداشون دراومد آدما از تو تومون دوتای پاشون دراومد دیوارا ادسّ رنگای فشاری رمبیدن پسرا رفتن وشیره ی شدن ووالهمیدن دخترا دنبال مد رفتن و ماتیک کشیدن مزه رژ همه شون روی لباشون چشیدن کلاه وپالتو وتومون و لباس قمبلی رفت توی چمدون محض بچای جومولی رادیو ، تلویزیون ،تازگیا هم رسیور تو تموم خونه ها از همه چی می زنه ور پیرن پت شده جفت وجور با شلوار لی دیه یخچال شده جانشین ضرفای کلی تاپ اومد زیر پیرنی اچیشمون آفتید ورفت شلوارک جای تومون تا پشت پامون دیدورفت قدیما موی بلنداسم دیگش بید بیتلی مزه میداد بخدا او پیازک با پا تیلی کسی که عاشق دختری می شد می ترکید تا شو حجله هزار مرتبه پاش می چلکید آخرش هزار تا آیه وحدیث می خوند وبعد پس حجله ش دوسه تا آدم تا صب می موند وبعد دنذار بگم که امروز کسی که زن می سونه شو اول تو خونِی دختره تا صب می مونه اول صب سوار موتور میشن یواشکی تا غروب مثل غزوک میرن خونه یکی یکی بله جانم همه معنی فرهنگ همیه همه قباحتا رفته دیگه کی به کیه دیه فرهنگ بزرگ وکوچیکی کی بلده کی میدونه چه چیای خوبه وچه چیای بده دیگه از کرکو فقط اسمشو مردم میدونن جو اگر نشون بدی همّه جا گندم می دونن چه بگم خیارزه هم همون خیارِ چمبره جغلا فکر می کنن سی مهحدلی میش قنبره
یک همدردی
فرو شکستن قامت عزیزی که مدتها از دلنوشته های بی بدیلش سهم داشتیم در زمره نویسندگی بالهای کبوتر دلمان را درهم شکست و همه دوستدارانش را در بهت وغم واندوه فروبرد . نویسنده ارزشمندی که قلم توانایش در خدمت احساسات لطیفش شکست تا سیلان عاطفه واحساس نیز از جرگه همراهانش از حرکت به سکون برسد .
از همین جا با قلبی شکسته می گوئیم :
فهیمه عزیز
کاش دلهای شکسته ما را با روحی سرشار از عشق و احساس و عاطفه به همراه می بردی تا تحمل این ضایعه بزرگ برایمان اندک شود
ضایعه اسف انگیز ونابهنگام پرواز بلند شادروان خانم رضوان (فهیمه) بحرانی عزیز شاعر ونویسنده عضو انجمن ادبی فروغ را به جامعه ادبی شهرستان و خانواده ارزشمند ایشان بخصوص پدرمکرم وخواهر مکرمه وشاعرشان جناب سید رسول بحرانی وسرکار خانم فتانه بحرانی تسلیت گفته وخویش را در همراهی وهمدردیشان شریک می دانیم
برای ایشان صبر جمیل وبرای آن عزیز سفرکرده غفران ورحمت واسعه الهی را استدعا داریم
با احترام
جابر ترمک
دبیر انجمن شاعران ونویسندگان فروغ شهرستان قیروکارزین


