قدیم به آنها که خیلی راحت فراموش می کنند اما فراموش نمی شوند !!!!

 

 

رفتی ؟ برو من بی تو هم عاشـــــــق ترینم
من کوچه گردی ساده در کنـــــــــــج زمینم
می خواهــی از احساس من گنـــدم بچینی
بگــــــــــــــــذار یک شب روی آرامش ببینم
یک عمــــــــر با مهری شبیــــــــه بغض باور
در دست هـــــــــــای آرزوهـــایت عجـــــینم
دریا مرا با موج هــــــــــــایت آشنــــــــــا کن
من سالهــــاست آواره ای بنـــــــــدر نشینم
ای طعــــــم انبوه نگاهت سیب آســــــــــــا
بگذار تا مــــــن سیب لب هــــــــــایت بچینم
حالا کـه رفتی یک غزل مهمــــــان من باش
صد ســـــــال هم بی من بمـانی من همینم





نویسنده : جابر ترمک ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠




رنگین کمان چهره سرخت در آب سوخت

نسل کویر بعد تو در یک سراب سوخت

ای چلچراغ حضرت آغوش آسمان

بر دست های پاک تو کلی نقاب سوخت

دیشب قرات حادثه در پیچ و تاب بود

لبهای تشنگان تو در پیچ و تاب سوخت

آئینه را طراز نگاهت نموده عشق

وقتی که سنگ ، اینه را پشت قاب سوخت

سرها به  روی عرشه نی در هجوم وهم

کنج تنور و فصل غم انگیز خواب سوخت

آئینه دار روی غروبی پر از عطش

در انحنای ساحل دریای آب سوخت

حالا سکوت خیمه و یک اسب غرق خون

هفتاد و چند شاهد مالک رقاب سوخت





نویسنده : جابر ترمک ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠